نگاهی به کارنامه سیاه مولوی عبدالحمید (حتما بخوانید) و

مولوی عبدالحمید (عالم برجسته اهل سنت ایران) کارنامه ای بسیار پر از لکه های سیاه دارد که این روزها هر رسانه ای به طریقی به آن می پردازد. با وجود اینکه طی چند ماه اخیر برخی افراد در دولت تدبیر و امید و برخی نشریات زنجیره ای تلاش کرده اند که تصویری مثبت از وی در کشور نشان بدهند، ولی آنقدر کارنامه وی دارای نکات منفی است که هر روز قسمت های جدیدی در رسانه ها منتشر می شود.

 

به گزارش زاهدان پرس، مجله پرطرفدار پنجره در آخرین شماره خود قسمتی از کارنامه سیاسی مولوی عبدالحمید را مورد بازخوانی قرار داده است که در ذیل بدون دخل و تصرف و صرفا  حهت اطلاع خوانندگان منتشر می شود:

پنجره نوشت:

سایت مولوی عبدالحمید با انتشار خبری اذعان داشته است که روز پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۲، شخص ایشان نامه‎ای رسمی با محتوای تقریبا محرمانه به مقام معظم رهبری نوشته‎ است. نامه مذکور به‎صورت کامل منتشر نشد و تنها به خبر ارسال آن و بعضی مواردی که از دیدگاه خود ایشان یا گردانندگان سایت مهم به‎شمار می‌‎رفت، اشاره شده است. فارغ از موضوع و محتوای نامه، آنچه مهم است تلاش ایشان برای مطرح شدن در جایگاه رهبری بلامنازع اهل تسنن در کشور است. در این نامه یکی از مهم‎‌ترین بند‎‌ها به صدور حکم اعدام برای ۲۶ نفر از تروریستهایی که دستشان به خون ملت آغشته است، اشاره شده و با توجه به شرایط حساس جهانی و بهره‎برداری دشمنان از اختلافافکنی از رهبر فرزانه انقلاب می‌‎خواهد: «اینجانب با اطمینان از درایت و دوراندیشی آن زعیم عالیقدر و با انگیزه خیرخواهی برای نظام و میهن اسلامی، درخواست دارم با تدبیر حکیمانه، به هر نحوی که صلاح می‌‎دانید از اعدام این افراد جلوگیری فرمائید؛ زیرا اعدام این جمع اثرات منفی در داخل و خارج کشور به‎جا می‌‎گذارد».

این ۲۶ نفری که مولوی عبدالحمید به‎دنبال تخفیف مجازات آن‎هاست چه کسانی هستند؟ این‎‌ها تروریست‎‎های تکفیری هستند که برایشان سنی و شیعه هیچ تفاوتی نمی‌‎کند و هرکس به آنچه آن‎‌ها اعتقاد نداشته باشد از نظرشان مهدورالدم و واجب‎القتل شمرده می‌‎شوند. جالب آنجاست که تشخیص تمام موضوعات، احراز عقیده باطل افراد و نیز اجرای حکم به عهده خودشان است و در دم، خون فرد بی‎گناه را در کوچه و خیابان می‌‎ریزند. تروریست‎‎های تکفیری مورد اشاره مولوی عبدالحمید، حتی به عالمانی چون ماموستا شیخ‎الاسلام (نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری) و ماموستا برهان عالی نیز رحم نکرده و با به شهادت رساندن این دو بزرگوار که بحق از منادیان واقعی وحدت در میان علمای اهلتسنن بودند داغ سنگینی بر دل‎‎های مردم غیور کردستان به‎ویژه اهل تسنن گذاشتند.

به‎نظر مولوی عبدالحمید آیا مردم غیرتمدار کردستان رضایت می‌‎دهند کسانی که علاوه بر ایجاد ناامنی، شهادت علمای دیار آن‎‌ها را نیز در پرونده خود دارند، ‎ با کمال آسودگی به زندگی نکبت‎بارشان ادامه دهند؟ آن‎‌ها حتی به محیط‎بانان زحمتکش کردستان نیز رحم نکرده و چهار تن از آنان به نام‎‎های کمالحسین‎ پناهی، احمدی، معمر مرغوبیو و مسعود علیخانی را بی‎هیچ گناهی به شهادت رساندند. آیا تغییر عنوان «تروریست‎‎‌ها و تکفیریون» به «زندانیان اهل تسنن» یک مغالطه نامیمون نیست که دقیقا‌‌ همان دشمنان قسم‎خورده اسلام و اختلاف‎انگیزان بیان کرده اند؟

از سوی دیگر تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد مد نظر جناب مولوی عبدالحمید به علت اعترافات خودشان نسبت به قتل‎‎های انجام‎داده، دارای شاکیان خصوصی هستند که این امر وضعیت را جدی‎‌تر می‌‎کند و جناب مولوی به‎جای تلاش برای دفاع از دم مسلمان از قاتلین آن‎‌ها دفاع می‌‎کنند. ایشان بیانات و موضعگیری‎‎های جالب دیگری نیز داشته‎اند که برخی از آن‎‌ها به‎صورت خبر فوری در صدر صابون کوسه آر پی اخبار و تحلیل‎‎های رسانه‎‎های بیگانه قرار می‌‎گیرد. به‎عنوان نمونه، ایشان در دیدار با برخی از محصلین مدارس دینی اهل تسنن که در محل دفتر کارشان برگزار شد طی اظهاراتی قابل تأمل مدعی شدند که بسیج خواهران شرعا درست نیست.

فارغ از موضعگیری‎‎های علنی ایشان در حوادث سال ۸۸ و نقش و عملکرد بسیج در آن سال‎‌ها، شنیدن این عبارات جالب است که: «مسئله‎ای که باعث پریشانی بنده شده است و می‌‎خواهم در همین موضوع نامه‎ای به مراجع بنویسم، مسئله بسیج خواهران است. بسیج خواهران شرعا درست نیست. این مسئله سیاسی نیست بلکه یک مسئله علمی و فقهی است. در دوران استالین، با ادعای مساوات بین زن و مرد، به دست زنان بیل و کلنگ دادند و آن‎‌ها را سوار بر تراکتور کرده و مانند مردان از آن‎‌ها در کار‎های کشاورزی کار گرفته می‌‎شد که البته زنان به این اقدام اعتراض کردند که این چه مساواتی است؟! خداوند زن را برای کاری درست کرده و مرد را برای کاری دیگر. لذا اعتقاد ما این است که زنان برای جنگ آفریده نشده‎اند».

ایشان در ادامه سخنان خود، مطالبی می‌‎گویند که طبق معمول به سرعت در رسانه‎‎های بیگانه تی‌تر و برجسته می‌‎شود، با کوبیدن بر طبلی که صدای تفرقه می‌‎دهد: «ما در مورد بسیح برادران حرف و اعتراضی نداریم. اگر چه ما بار‎‌ها گفته‎ایم که فقط به بسیج کردن برادران راضی نیستیم و رضایت ما زمانی است که مردم ما در نیرو‎های مسلح استخدام شوند زیرا ما می‌‎خواهیم به وطن خودمان خدمت کنیم و در این راه بمیریم. خلاصه اینکه همه این‎‌ها سیاست‎های تبعیضآمیزی هستند که انشاءالله به پایان خواهند رسید و من به شما نوید می‌‎دهم که خداوند این سیاست‎‎های نادرست را از بین می‌‎برد».

ایشـــان در موضـع‎گیری دیگری بدون اشاره به‎نحوه قاچاق مواد مخدر و شهدای بیشماری از مناطق مظلوم و محروم سیستان و بلوچستان، خراسان، کرمان و… در فتوایی دیگر مدعی شده که مجازات اعدام برای قاچاقچیان مواد مخـدر کـاری غیراسلامی است. ایشان در جلسه تفسیر قرآن مسجد مکی می‌‎گوید: «در کشور ما اگر کسی سلاح به‎همراه داشته باشد یا مواد مخدر از قبیل تریاک و هروئین و… حمل کند، اعدام می‌‎شود. گسترده‎‌ترین اعدام‎‌ها مربوط به مواد مخدر است، درحالی‎که این مجازات اسلامی نیست!» نکته جالب اینکه برخی تلاش می‌‎کنند تا در بین مردم منطقه این موضوع را جا بیندازند که برخی مدیران این مدارس برای توجیه این مسئله فتوا داده‎اند که با پرداخت قسمتی از سود حاصل از قاچاق به مدارس دینی بقیه اموال آن‌ها حلال خواهد شد!

شاید آنچه بیش از هر چیزی درباره شیخالاسلام مورد تاسف باشد این است که از مواضع، دفاعیات، حمایت‎‌ها و… که توسط دشمنان ملت، قاتلین، قاچاقچیان، جریانهای معارض سیاسی و… از ایشان به وقوع می‌‎پیوندد، همواره سیاست سکوت و در بخش قابل ملاحظه‎ای هم همراهی را برگزیده‎اند. مجموع اظهارات عوامل ضدانقلاب در رسانه‎‎های ضد‎ انقلاب و برخی شبکه‎‎های وهابی مانند العربیه درباره عبدالحمید نشان می‌‎دهد که او به نقطه امید غرب و وهابیت در جنوب شرق کشور تبدیل شده است و ضد ‎انقلاب برای لحظه به لحظه سخنان وی در خطبه‎‎های او در مسجد مکی زاهدان در حال برنامه‎ریزی است. هم‎چنان که بار‎‌ها این رسانه‎‌ها و حتی برخی رسانه‎‎های بین‎المللی با استناد به اظهارات مولوی عبدالحمید، جمهوری اسلامی را متهم به ظلم و تبعیض نسبت به اهلتسنن و اقلیت‎‌ها کرده‎اند.

یکی از شناخته شده‎‌ترین حامیان ایشان، عبدالستار دوشوکی است. وی در اوایل سال ۱۳۶۰ از ایران فرار و به انگلیس مهاجرت کرد. وی در انگلستان مورد توجه دستگاه جاسوسی انگلیس قرار گرفت و سازمان جاسوسی mi۶ با قرار دادن تسهیلات فراوان برای وی، زمینه تحصیل دوشوکی را در دانشگاه لیز انگلیس تا مقطع دکتری پزشکی فراهم کرد.

وی سپس با کمک‎‎های دولت انگلیس جبهه متحد بلوچستان را در لندن راهاندازی کرد و طی دو دهه اخیر تلاش کرده است که از درون سیستان و بلوچستان برای ایجاد جریانهای تجزیهطلب یارگیری و شبکه‎سازی اجتماعی کند. عبدالستار دوشوکی که همواره از مواضع مولوی عبدالحمید و اتهامات وی به جمهوری اسلامی در رسانه‎‎های ضد ‎انقلاب حمایت می‌‎کند طی اظهاراتی قابل تأمل در این‎باره گفته است: گن کاسمارا «تنها صدایی که در میان اهل تسنن منعکس می‌‎شود، صدای مولوی عبدالحمید است. در برخی از مناطق سنی‎نشین، علما و امامان جمعه را مجبور کرده‎اند مواضع جمهوری اسلامی را میان پیروان اهل تسنن تبلیغ و تکرار کنند ولی استثنایی که هست این است که مولوی عبدالحمید همیشه از حقوق ضایع شده مردم اهل تسنن دفاع کرده و تاکنون مثل امامان جمعه‎ دیگر حرف‎هایی را که از تهران دیکته می‌‎شود، بیان نکرده است».

وی هم‎چنین برای پیشبرد برنامه‎‎های دولت انگلیس در جنوب شرق ایران، مرکز مطالعات ملی بلوچستان را راهاندازی کرد و از این طریق تلاش کرد برخی دانشجویان ایرانی محصل در دانشگاه‎‎های انگلیس را جذب کند. عبدالستار دوشوکی یک پای ثابت برنامه‎‎های تلوزیونی بی‎بیسی فارسی و رادیو فردا در حوزه اهلتسنن و قومیت‎‌ها و اقلیت‎‌ها و فعالین شناختهشده اپوزیسیون می‌‎باشد.

عبدالحمید در موضع‎گیری دیگری در دولت قبل و پس از سفر موفقیت‎آمیز دولت به استان سیستان و بلوچستان و تصویب ۲۲۰ مصوبه مهم برای پیشرفت و توسعه این استان در سخنانی بسیار مشکوک مدعی می‌‎شوند که اختلافات مذهبی در سیستان و بلوچستان در قبل از انقلاب نبوده و این مسائل بعد از انقلاب شکل گرفته است! معتقدیم مهم‎‌ترین خدمتی که نظام جمهوری اسلامی و دولت می‌‎تواند انجام دهد، رفع تبعیضات است.

ایشان در جای دیگر در موضعی بر خلاف موضع رسمی جمهوری اسلامی و بیانات صریح رهبر معظم انقلاب با اشاره‎ای که البته اصل آن محل تردید است، با رسمیت یافتن مخالفان رژیم بشار اسد از سوی اکثر کشور‎های جهان [آمریکا]، از مقامات جمهوری اسلامی خواست در زمینه کناره‎گیری بشار اسد پادرمیانی کند.

در میزان تسلط ایشان بر امور و قدرت تحلیل آینده توسط ایشان، دقت در این عبارات قابل توجه است؛ «در رابطه با تحولات سوریه بنده از این تریبون مختصر توصیه خیرخواهانه‎ای داشتم و آن اینکه با توجه به اینکه بخش اعظم خاک سوریه در کنترل مخالفان بوده و اکثریت قریب به اتفاق دنیا، مخالفان آقای بشار اسد را به رسمیت شناخته‎اند، روز‎های زیادی به پایان حکومت فعلی نمانده است؛ لذا توصیه بنده به مقامات جمهوری اسلامی آن است که برای جلوگیری از خونریزی و قتل عام بیشتر زنان و کودکان در سوریه، پادرمیانی کرده و خواستار کناره‎گیری آقای بشار اسد و توقف کشتار و تخریب بیشتر زندگی مردم سوریه از سوی وی شوند». همه این‎‌ها زمانی قابل توجه است که با وجود جنایت بی‎سابقه خاندان آلسعود در بحرین تاکنون مولوی عبدالحمید حاضر به محکوم کردن حکومت دیکتاتور عربستان سعودی نشده است.

در کنار هم قرار دادن موارد فوق در کنار این مسئله قابل توجه است که، مولوی عبدالحمید در سال‎های اخیر بار‎‌ها به‎عنوان تی‌تر اول رسانه‎‎های تکفیری و تروریست منطقه در آمده بود. در بهمنماه سال گذشته تبدیل به تی‌تر یک روزنامه دولت می‌‎شود. پس از حماسه پر شکوه ملت ایران در ۲۴ خرداد، گروه‎های زیادی ادعای سهمخواهی به بهانه حمایت از آقای حسن روحانی نمودند و خود را عامل اصلی رای آوردن ایشان جلوه دادند. در این بین نکته شاخص، سهمخواهی مولوی عبدالحمید از دولت یازدهم است. مولوی عبدالحمید در این مدت از هیچ تلاشی برای پیوند دادن خود با دولت مضایقه نکرده؛ به‎طوری که گفته می‌‎شود حتی به تهران سفر و با رئیس‎جمهور دیدار کرده است. اما سوالی که بی‎پاسخ مانده است نسبت مولوی عبدالحمید افراطی با اعتدال چیست؟

سال گذشته یکی از سایت‎‎هایی که خود را منتسب به ایشان می‌‎داند و سنگ اصلاح‎طلبان استان را به سینه می‌‎زند با انتشار خبری در ۱۳ فروردین اعلام کرد: «بعد از حرف و حدیث‎‎های فراوان و ارائه دیدگاه‎های موافق و مخالف، سرانجام هیئت دولت امروز ۱۳ فروردین، تقسیم استان سیستان و بلوچستان به سه استان مجزا را تصویب کرد. براساس مصوبه هیئت دولت، استان سیستان و بلوچستان به سه استان سیستان، بلوچستان و ایرانشهر تقسیم می‌‎شود». این در‎ حالی بود که چند هفته قبل از آن برای اولین‎بار مولوی عبدالحمید، از تقسیم استان سیستان و بلوچستان سخن گفت و خوراک تازه‎ای برای رسانه‎‎های ضد ‎انقلاب و طرفداران تروریست‎‌ها ایجاد کرد. در همین حال طرفداران مولوی عبدالحمید نیز در پی مواضع سوال برانگیز وی با انتشار پیامک‎‎های گسترده تلاش کردند حتی در میان عموم مردم نیز در اینباره تردید‎‌ها و شبهاتی را منتشر و بر تحریک افکار عمومی بیفزایند.

همه آنچه در بالا ذکر شده و مواضع دیگری که نظیر آن‎‌ها کم نیستند، ما را بر آن می‌‎دارد که در ماجرای اخیر نسبت به عملکرد جناب مولوی دقت نظر بیشتری داشته باشیم و فارغ از جایگاه علمی ایشان در میان اهل تسنن، ورود ایشان به عرصه‎‎های مدیریتی و سیاسی را با دقت بیشتری زیر نظر داشته باشیم.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که نگاه ما به مولوی عبدالحمید از دید یک فرصت برای اتحاد بیشتر اقوام و مذاهب ایرانی است و از اینکه عدهای تلاش کنند تا ایشان را مصادره نمایند ناراضی هستیم و توقع داریم این ظرفیت با تمام توان در خدمت منافع ملی باشد./زاهدان پرس