تکفیر پیروان مذاهب چهارگانه!! و

آیا در میان علمای بزرگ اهل سنت، کسانی بوده‌اند که دیگر فرقه‌ها را (به غیر از مکتب اهلبیت علیهم السلام) تکفیر کنند؟

 

لا یرمی رجل رجلا بالفسوق و لا یرمیه بالکفر إلا ارتدت علیه، إن لم یکن صاحبه کذلک.اگر کسی فردی را تکفیر کند و آن فرد، شایستگی تکفیر را نداشته باشد، آن تکفیر به خود تکفیر کننده برمی‌گردد. (صحیح البخاری، ج7، ص84 - مسند احمد، ج5، ص181 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج8، ص73 - فتح الباری لإبن حجر، ج10، ص388)

در روایت دیگر آمده است: من أکفر أهل لا إله الا الله فهو إلى الکفر أقرب.کسی که گوینده لا إله إلا الله را تکفیر کند، او خودش به کفر نزدیک‌تر است از آن شخص.(المعجم الکبیر للطبرانی، ج12، ص211 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج1، ص106)

رشید محمد رضا یکی از بزرگان اهل سنت می گوید:یکی از مصیبت‌های بزرگی که جامعه اسلامی ما در طول تاریخ گرفتار آن بوده، این است که هر فرقه، فرقه دیگر را تکفیر می‌کند و او را کافر می‌داند.

مثلا احمد بن حنبل - رئیس حنابله و امام حضرات وهابیت - در قضیه فتنه قرآن می‌گوید: من زعم أن القرآن مخلوق فهو جهْمی کافر و من لم یکفّر هؤلاء القوم کلهم فهو مثلهم.هر کس گمان کند که قرآن، مخلوق است و مانند خدا، ازلی نیست، کافر است و هر کس اینها را تکفیر نکند، او هم کافر است. (طبقات الحنابلة لإبن أبی یعلی، ج1، ص29)

همچنین می‌گوید:من قال لفظه بالقرآن مخلوق فهو جهْمی مخلد فی النار خالدا فیها.هر کس بگوید الفاظ قرآن، مخلوق هستند، او مرتد است و مخلّد در آتش جهنم است.

جمهور اهل سنت - مالکی‌ها و شافعی‌ها و حنفی‌ها - غالبا قائل به «خلْق قرآن» هستند. یکی از بزرگان اهل سنت عربستان سعودی تعبیری دارد و می‌گوید: اگر این عبارت احمد بن حنبل را ملاک قرار بدهیم، باید بگوییم که 90٪ مسلمانان اهل آتش جهنم هستند و کافرند. چون قائل به «خلْق قرآن» هستند.

خود ابن‌تیمیه صراحت دارد: من قال مخلوق فهو کافر، علیه لعائن الله و ملائکة و الناس أجمعین.هر کس بگوید قرآن، مخلوق است، کافر است. لعنت خداوند و ملائکه و مردم بر او باد. ( درأ التعارض، ج2، ص96)

از طرف دیگر، می‌بینیم که ابو حاتم بن خاموش - حافظ ری که ذهبی درباره او می‌گوید:المحدث الامام.  (سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج17، ص624 - تاریخ الإسلام للذهبی، ج29، ص303)

کلمه الامام، بالاترین تعبیر و تفضیل برای یک بزرگ است که آقایان اهل سنت به کار می‌برند و معادل شیعی آن، همان آیت الله العظمی یا مرجع تقلید جهان تشیع است - افاضه فرموده:فکل من لم یکن حنبلیا فلیس بمسلم.هر کس در دنیا، حنبلی مذهب نباشد، مسلمان نیست.(تذکرة الحفاظ للذهبی، ج3، ص1187 - تاریخ الإسلام للذهبی، ج29، ص303 و ج33، ص58 - سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج17، ص625)

حنبلی‌ها در میان اهل سنت، أقلیت را دارند. شاید در میان این چهار مذهب، کمتر از 10٪ آنها، حنبلی مذهب باشند و 90٪ آنها، شافعی و مالکی و حنفی مذهب هستند و ظاهرا احناف بیش از دیگران هستند. یعنی 90٪ اهل سنت مسلمان نیستند.

از طرف دیگر، مؤلف کتاب شذرات الذهب در جلد 3، صفحه 259 نقل می‌کند از ابو بکر مقری - از علمای بزرگ اهل سنت - که می‌گوید: قد کفر ابو بکر المقری جمیع الحنابلة.ابوبکر مقری گفته است که تمام حنبلی‌ها کافر هستند.

جالب این که ابن اثیر و ابن جوزی نقل می‌کنند از ابو القاسم بکری - از علمای بزرگ مغرب و اشعری مذهب - که: روزی در مدرسه نظامیه بر بالای منبر رفت و این آیه را خواند:وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَ لَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا   (سوره بقره/آیه102)سلیمان، کافر نشد و شیاطین، کافر شدند.و گفت: و الله ما کفر احمد و لکن اصحابه کفروا.احمد، کافر نشد، ولی اصحابش کافر شدند. (الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج10، ص124 - المنتظم لإبن الجوزی، ج9، ص4 (از نرم‌افزار مکتبة الشاملة)
 
یکی از بزرگان معاصر اهل سنت در کتابی به نام الفکر السامی، جلد 2، صفحه 38 می‌نویسد:در منطقه شامات - مخصوصا طرابلس - در اختلافی که بین شافعی‌ها و حنفی‌ها افتاد، تعدادی آمدند پیش رئیس علماء و گفتند:این مساجد را بین ما و حنفی‌ها تقسیم کنید. ایشان گفت: چرا؟ مگر شما شافعی‌ها با حنفی‌ها نمی‌توانید در یک مسجد نماز بخوانید؟ گفت: فإن فلانا من فقهائهم یعدنا کأهل الذمة.یکی از فقهای حنفی، فتوا داده که تمام شافعی‌ها جزء اهل کتاب و به منزله یهود و نصارا هستند.ابن عساکر در کتاب تبیین کذب المفتری، ص310 می‌گوید: شافعی‌ها، حنبلی‌ها را تکفیر کردند.یا اشاعره گفتند: هر کس اشعری مذهب نیست و معتزلی و ماتریدی و ... است، همه کافر هستند. (شرح اللمع لأبو إسحاق الشیرازی، ج1، ص111)

طبری - از مورخان بنام اهل سنت که ذهبی او را خرّیط فنّ و معتمد در علم تاریخ و تفسیر می‌داند و حتی می‌گوید که در تفسیر، کتابی همانند کتاب او نوشته نشده است - را حضرات حنبلی‌ها، آنچنان در فشار قرار داده در خانه‌اش زندانی کردند و داستان مفصّلی دارد. ابن خزیمه می‌گوید:و ما أعلم على أدیم الأرض أعلم من محمد بن جریر و لقد ظلمته الحنابلة. من در روی کره زمین، عالم‌تر از ابن جریر سراغ ندارم و ... (العبر فی خبر من غبر للذهبی، ج2، ص146 - النهج الأحمد لمجیر الدین علیمی، ج1، ص38 - تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج2، ص161 -  تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج52، ص196 - تذکرة الحفاظ للذهبی، ج2، ص712 - لسان المیزان لإبن حجر، ج5، ص102 - البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج11، ص166)

حتی وقتی ابن جریر طبری از دنیا رفت، حنبلی‌ها نگذاشتند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند و او را در خانه‌اش دفن کردند.ابن کثیر دمشقی نقل می‌کند از یکی از بزرگان احناف به نام محمد بن موسی بن عبد الله حنفی که گفت: لو کانت لی الولایة لاخذت من أصحاب الشافعی الجزیة.

اگر من قدرت داشتم، از تمام شافعی‌ها، جزیه می‌گرفتم. چون اینها همانند اهل کتاب و یهود و نصارا هستند.(البدایة و النهایة، ج12، ص187 - لسان المیزان لابن حجر، ج5، ص402 - تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج56، ص76 - معجم البلدان للحموی، ج1، ص476)
از طرف دیگر یکی از فقهای شافعی به نام أبو حامد محمد بن محمد البروی می‌گوید:لو کان لی أمر لوضعت على الحنابلة الجزیة.اگر من قدرت داشتم، بر تمام حنبلی‌ها، جزیه قرار می‌دادم.( العبر فی خبر من غبر للذهبی، ج3، ص52 - شذرات الذهب، ج4، ص224)

در کتاب‌های اهل سنت مانند البحر الرائق ابن نجیم مصری می‌گوید:لا ینبغی للحنفی أن یزوج بنته من رجل شفعوی المذهب.حنفی‌ها حق ندارند دختر خود را به مردی از شافعی‌ها بدهند ولی می‌توانند دختر از آنها بگیرند.(البحر الرائق لإبن نُجیم المصری، ج2، ص80)

در کتاب ما لا یجوز الخلاف عبد الجلیل عیسی، صفحه 65 می‌گوید:از یک فقیه حنفی سوال کردند:هل یجوز لحنفی أن یتزوج شافعیة؟ فقال: لا و ذلک لاننا نشک فی إیمانها، لأن الشافعی یجوز أن یقول أحد: أنا مؤمن إن شاء الله. فی حین یأتی فقیه حنفی آخر یزید الطین بلة فحین سئل: هل یجوز لحنفی أن یتزوج شافعیة؟ قال: نعم، قیاسا على الیهودیة و النصرانیة.

آیا یک حنفی می‌تواند دختر از شافعی بگیرد؟ گفت: خیر، چون ما در ایمان شافعی‌ها شک داریم و آنها می‌گویند که ما ان شاء الله مؤمن هستیم. فقیه دیگری آمد و سوال کردند: آیا یک حنفی می‌تواند دختر از شافعی بگیرد؟ گفت: بله، مگر ما از یهودی و نصرانی نمی‌توانیم دختر بگیریم. شافعی هم، همسطح آنهاست.