شجاعت های خلفا از زبان اهل سنت!! و

اهل سنت خیلی به خلفاهاشون می بالن براشون غوغا می کنن تا خطاهایشان  رو پاک و آنها رو شجاع نشون بدن!!

از شجاعت و پهلوانی های عمر چیزهای زیادی می شنویم تا آنجا که گفته شده هنگامی که عمر اسلام آورد ، قریش به وحشت افتاد و با اسلام عمر ، مسلمانان نیرومند شدند و گفته شده خداوند بوسیله عمربن خطاب اسلام را عزت بخشید و گفته شده پیامبر دعوت خود را آشکار نکرد ، مگر پس از اسلام عمر.

ولی تاریخ راستین وحقیقی ،چیزی از شجاعت و قهرمانی عمر برای ما نقل نکرده است و هرگز تاریخ نشان نداده است که یک نفر از کفار مشهور یا فرد معمولی را در نبردی یا جنگی مثل بدر یا احد یا خندق و غیر آن ، به قتل رسانده باشد بلکه برعکس تاریخ به ما خبر داده که او در جنگ احد همراه دیگر فراری ها ،فرار کرد ، در جنگ حنین پا به فرار گذاشت و در جنگ خیبر وقتی پیامبر او را فرستاد با شکست برگشت و در آخرین آنها که سپاه اسامه بود ، در آن سربازی بود تحت فرماندهی جوانی به نام اسامه بن زید.

پس این ادعای پهلوانی ها و قهرمانی ها کجاست؟!!نیز می گویند : "جناب عمر بن خطاب از جوانی مرد میدان بود "

- کدام میدان ؟

آیا تا به حال شنیده‌اید که عمر بن الخطاب پشه‌ای را از دوش نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم پرانده باشد ؟آیا تا به حال شنیده‌اید که عمر در میدان جنگ یک نفر کافر را کشته باشد ؟

به اعتراف خود علمای اهل سنت ، عمر در اکثر جنگ‌ها فرار می‌کرد ؛ از جمله در جنگ احد ، جنگ حنین ، جنگ خیبر و ... تا جایی که به وی لقب « فرّار غیر کرار» دادند .

 

عمر می گوید که در روز احد مثل بز به بالای کوه فرارکردم!!

خلیفه دوم در زمان خلافتش، خطبه‌اى خوانده و در این خطبه اعتراف کرده است که یکى از فرار کنندگان از جنگ بوده است. محمد بن جریر طبرى در تفسیرش مى‌نویسد:

8098- حدثنا أبو هشام الرفاعی قال، حدثنا أبو بکر بن عیاش قال، حدثنا عاصم بن کلیب، عن أبیه قال: خطب عمر یوم الجمعة فقرأ"آل عمران"، وکان یعجبه إذا خطب أن یقرأها، فلما انتهى إلى قوله:"إنّ الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان"، قال: لما کان یوم أحد هزمناهم، ففررتُ حتى صعدت الجبل، فلقد رأیتنی أنزو کأننی أرْوَى، (5) والناس یقولون:"قُتل محمد"! فقلت: لا أجد أحدًا یقول:"قتل محمد"، إلا قتلته!. حتى اجتمعنا على الجبل، فنزلت:"إن الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان"(الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 7، ص 327،الکتاب: جامع البیان فی تأویل القرآن

المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر الطبری (المتوفى: 310هـ)،المحقق: أحمد محمد شاکر،الناشر: مؤسسة الرسالة،الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م /السیوطی، الحافظ جلال الدین، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج 14، ص 529 و....)
عمر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سوره آل عمران را مى‌خواند تا رسید به این آیه: «آنان که روز برخورد دو لشکر به شما پشت کرده و گریختند » سپس گفت: روز اُحُد پس از آن که شکست خوردیم، من فرار کردم و از کوه بالا مى‌رفتم به طورى که احساس کردم که همانند بزکوهى پرش و خیزش دارم و به شدت تشنه شده بودم، شنیدم مردى مى‌گفت: محمد کشته شد، ‌‌گفتم: هر کس بگوید محمد کشته شد، او را مى‌کشم، به کوه پناه آورده و همه بالاى کوه جمع شدیم، در این هنگام بود که این آیه نازل شد.

فخر رازی از بزرگترین علمای تاریخ اهل سنت در باره فرار عمر و عثمان در جنگ احد می‌نویسد :

ومن المنهزمین عمر ، الا أنه لم یکن فی أوائل المنهزمین ولم یبعد ، بل ثبت على الجبل إلى أن صعد النبی صلى الله علیه وسلم ...(تفسیر الرازی ، الرازی ، ج 9 ، ص 50 )
از فرار کنندگان (در جنگ احد) عمر بود ؛ ولی او از نخستین فرار کنندگان نبود و زیاد دور نرفته بود ؛ بلکه بر بالای کوه ثابت ماند تا پیامبر به آن‌جا آمد .

آیا صحیح است که مى گویند ابوبکر در جنگها و جهاد هیچ نقشى نداشته، حتى یک بار دست به شمشیر نبرده است و یک تیر به طرف دشمن نیانداخته و قطره اى از خون کفار را به زمین نریخته است ;

چنانچه ابوجعفر اسکافى این مطلب را فرموده است: «لم یرم ابوبکر بسهم قط و لاسلّ سیفاً و لا اراق دماً». شرح نهج البلاغه 13: 293

به تصریح ابن أبی‌الحدید به نقل از استادش ابوجعفر اسکافى اشاره کنیم که مى‌گوید:وهو أضعف المسلمین جناناً، وأقلهم عند العرب ترةً، لم یرم قط بسهم، ولا سل سیفاً، ولا أراق دماً.(إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 13، ص 170، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م./الجاحظ، أبى عثمان عمرو بن بحر (متوفای255هـ)، العثمانیة، ص230، ناشر: دار الکتب العربی ـ مصر.)

أبو بکر از نظر عقل از تمام مسلمانان ضعیف تر و نزد عرب از نظر شجاعت کمترین بود، نه تیرى انداخت و نه شمشیرى کشید و نه خونى را ریخت.

محمد بن اسماعیل بخارى در صحیحش مى‌نویسد:

3142 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، عَنْ مَالِکٍ، عَنْ یَحْیَى بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ ابْنِ أَفْلَحَ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ، مَوْلَى أَبِی قَتَادَةَ، عَنْ أَبِی قَتَادَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَامَ حُنَیْنٍ، فَلَمَّا التَقَیْنَا کَانَتْ لِلْمُسْلِمِینَ جَوْلَةٌ، فَرَأَیْتُ رَجُلًا مِنَ المُشْرِکِینَ عَلاَ رَجُلًا مِنَ المُسْلِمِینَ، فَاسْتَدَرْتُ حَتَّى أَتَیْتُهُ مِنْ وَرَائِهِ حَتَّى ضَرَبْتُهُ بِالسَّیْفِ عَلَى حَبْلِ عَاتِقِهِ، فَأَقْبَلَ عَلَیَّ فَضَمَّنِی ضَمَّةً وَجَدْتُ مِنْهَا رِیحَ المَوْتِ، ثُمَّ أَدْرَکَهُ المَوْتُ، فَأَرْسَلَنِی، فَلَحِقْتُ عُمَرَ بْنَ الخَطَّابِ فَقُلْتُ: مَا بَالُ النَّاسِ؟ قَالَ: أَمْرُ اللَّهِ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ رَجَعُوا ) صحیح البخاری ج4 ص92،المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی،المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانیة بإضافة ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی،الطبعة: الأولى، 1422هـ(

ابوقتاده مى‌گوید: سالى که جنگ حنین اتفاق افتاد، همراه رسول خدا (ص) بودم، هنگامى که دو لشکر روبروى هم قرار گرفتند، مسلمانان فرار مى‌کردند، سپس بر مى‌گشتند.مردى از مشرکان را دیدم که با یک مسلمان مى‌جنگید، آن دو را دور زدم تا از پشت شمشیرى بین گردن و شانه‌اش وارد کردم، آن مرد مشرک برگشت و مرا به خودش چسپاند و فشار داد، بوى مرگ را احساس کردم، مرا رها کرد و بر زمین افتاد و مرد. عمر را ملاقات کردم، گفتم چرا مردم فرار مى‌کنند ؟ گفت امر و دستور خداوند این است.

اینک فرار عثمان:

وَمِنْهُمْ[المنهزمین]أَیْضًا عُثْمَانُ انْهَزَمَ مَعَ رَجُلَیْنِ مِنَ الْأَنْصَارِ یُقَالُ لَهُمَا سَعْدٌ وَعُقْبَةُ، انْهَزَمُوا حَتَّى بَلَغُوا مَوْضِعًا بَعِیدًا ثُمَّ رَجَعُوا بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ  فَقَالَ لَهُمُ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ «لَقَدْ ذَهَبْتُمْ فِیهَا عَرِیضَةً»(أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسین التیمی الرازی الملقب بفخر الدین الرازی خطیب الری (المتوفى: 606هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج 9، ص 398،الناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت،الطبعة: الثالثة - 1420 هـ(3))

عثمان بن عفان، عقبة بن عثمان و سعد بن عثمان (دو نفر از انصار) آن قدر گریختند که به کوه جلعب (کوهى در اطراف مدینه از طرف اعوض) رسیدند و سه روز در آن جا ماندند و سپس بازگشتند. رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به آن‌ها فرمود: به چه سر زمین دورى رفته بودید! »

اریخ طبرى، طبع دوم، ج‏2، ص.522 و ایضاً در ج‏1 از «سیره حلبیّه» ص 240 آورده است که از جمله منهزمین عثمان بن عفّان و ولید بن عقبة، و خارجة بن زید، و رفاعة بن معلّى بودند که: أقاموا ثلاثة أیّام ثمّ رجعوا إلى رسول الله، فقال لهم رسول‏الله: ذهبتم فیها عَرِیضةً.

«اکثر اصحاب حدیث نقل کرده‌اند که عثمان پس از سه روز بعد از جنگ به حضور رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت سؤال کرد: «عثمان! تا کجا رسیدید (چقدر فرار کردید)؟» عرض کرد: «تا أعْرَض.» رسول خدا(ص) فرمود: لقد ذهبتم فیها عُریضه؛ خیلى گشاد رفتید!»(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، بیروت، بی تا، ج14، ص20.)

برای اینکه دل اهل سنت رو نشکسته باشم یکی از شجاعتهای جناب عمر بن خطاب رو میارم:

عمر فقط مقابل زنان شجاع بود!!

واستدعى عمر امرأة لیسألها عن أمر وکانت حاملا ، فلشدة هیبته ألقت ما فی بطنها ... .عمر ، زن حامله‌ای را خواست تا از وی در باره مسأله‌ای سؤال کند ، آن زن از ترس هیبت عمر فرزندش را سقط کرد ... .(شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید ، ج 1 ، ص 174).

آیا اینهایی که فرار کردن و پیامبرو تنها گذاشتن استحقاق خلیفه شدن رو دارن؟ آیا به این ترسوها میشه گفت شجاع؟ ایا فرارشان مخالف قول خدا نیست که می فرماید:

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفًا فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَار .اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)

وهر گونه فرار مواجه با غضب الهی و گرفتار آتش جهنم شدن می شمارد:وَ مَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیزًا إِلىَ‏ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَئهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ المَصِیر (الأنفال / ۱۵ و16)

و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند- مگر آنکه هدفش کناره‏گیرى از میدان براى حمله مجدد، و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد- (چنین کسى) به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهى است!

مطمئنا اهل تفکر و تعقل فقط حقیقت را در میابند!!

 

قاسم عبداللهی